قمار زندگی
قمار زندگی*
گشته نفرین از ازل، ایل و تبار زندگی
اینچنین افتاده در شور و خمار زندگی
نالههای سوز میخواران شنو در نیمه شب
آتشیست افتاده در ملک و دیار زندگی
رنج یاران باشد از زهرآبهٔ تیغ عدو
درد من یارب ز نیش ننگ و عار زندگی
از میان این همه گلهای خوشرنگ و نگار
سهم من شد برگ زرد از نو بهار زندگی
پا در این گیتی نهادم بر خلاف میل خود
وه! ندانستم چه حکم است، در قمار زندگی
من غلام دولت عشقم، ولی نالان و زار
گشتهام از درد و رنج بیشمار زندگی
جبر تقدیر و قضا از من ربود آسودگی
جسم و جان را خسته کرد از ساز و کار زندگی
بیمروّت گشته زاهد ، چرخ بیرحم فلک
کی بود کس را از آن دم اختیار زندگی
ــــ زاهد فخرآبادی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ ساعت 14:29 توسط زعفر نظرزاده
|