<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشعار زاهد فخرآبادی</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com</link>
<description>فغان اول مه لقادن جان آپاردی     آغیل باشدان چکیب آسان آپاردی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 17 Nov 2025 11:22:57 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>مال یتیم</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/57</link>
<description>مال یتیم* اي که چون گرگ از یتیمان می خوري ننگ دینت مزد ایشان می خوری؟ بسته اي چشمان شرم از عدل و شرع نان مسکین برده پنهان می خوري؟ بار ذ لّت می کشی بر دوش خود زان که از تزویر شیطان می خوري! قوتِ مردم، قوٌتِ جان است و دین در حقیقت خونِ جانان می‌خوری! مزد کار خلق می دزدی به فنٌ شکر گویان شاد و خندان می خوري؟ دور باش از خوان مردم کآن طعام آتش قهر است که سوزان می خوری مال مردم را که چون قند است وشهد زهرِ قاتل در نیستان می خوری زاهدا ، اشک یتیم خون دل است کآن</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 11:22:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>شکایت</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/56</link>
<description>شكايت* درخزانت من گلی پژ مرده ام از فراقت بلبلي افسرده ام بی تو گلشن بی دل است و بی نوا بی تو درد است و فغان هر نغمه ام عاشق شمعت شدم ای جان من گربسوزد بال و پر فرخنده ام اشک غم آتش فکند بدر باغ دل سوخت گلزار عشق از گریه ام هر نگاهت مرده را جان و نفس کن نظر بر جسم و جان مرده ام ماه رويت روشنی بخش دل است پرتوی افکن به جان خسته ام بي گدار از هر خطر عاشق شدم دل برفت اکنون ز خود بیگانه ام یاد زاهد کن ولی بر نام نیک شعر او چون دُرٌ دریا دیده ام ـــ زاهد</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 11:17:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>درویش بینوا</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/55</link>
<description>درويش بينوا* از خوانِ با کرامت، لطفی بکن گدا را زیبد ز جودِ یزدان، روزیِ بی‌نوا را گر می‌کُنی دلی شاد، منّت نکو نباشد رسم است که در کرامت، ارزان کُنی عطا را هر نعمتی عطا شد، شُکری بر آن روا شد کآن ناسپاس گردد، بی‌نور دل، ضیا را فرصت چو هست امروز، خوش زی به نیک‌نامی یا در شرابِ عشرت، یا در بلا، فنا را اربابِ مال و مکنت، در نعمت‌اند و عزّت محتاجِ تکه نانیست، درویشِ بی‌نوا را ای پادشاهِ حکمت، ای داورِ کرامت عدل تو آفریده، چرخ و زمین و ما را دردم نهفته در دل،</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 11:13:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>عشاقان ایرانی</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/54</link>
<description>عشاقان ايراني* عشق چون طوفانِ دل در سینه غوغا می‌کند خاك را آیینه و جان را مُصفّا می‌کند ناله‌ی مجنون چو برخیزد ز لیلا و جنون كوه را با نغمه‌ي خود نرم و شيدا مي‌كند بيستون ار كنده شد با تیغ فرهاد دلیر عشق اما باز هم شيرين تمنا مي كند عشق اگربال و پر پروانه ام از وی گرفت در فراقش شمع جانم ديده دريا مي كند دل اگر در راهِ يار آيينِ تقوا پيشه كرد باز در پنهانِ خود صد قصّه برپا مي‌كند تا ثريا ميرود آواز شوق بلبلان گر گلي در دامن صحرا تماشا مي كند بخت اگر با</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 11:12:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>قمار زندگی</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/52</link>
<description>قمار زندگی* گشته نفرین از ازل، ایل و تبار زندگی این‌چنین افتاده در شور و خمار زندگی ناله‌های سوز می‌خواران شنو در نیمه شب آتشیست افتاده در ملک و دیار زندگی رنج یاران باشد از زهرآبهٔ تیغ عدو درد من یارب ز نیش ننگ و عار زندگی از میان این همه گل‌های خوش‌رنگ و نگار سهم من شد برگ زرد از نو بهار زندگی پا در این گیتی نهادم بر خلاف میل خود وه! ندانستم چه حکم است، در قمار زندگی من غلام دولت عشقم، ولی نالان و زار گشته‌ام از درد و رنج بی‌شمار زندگی جبر تقدیر و قضا از</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 10:59:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>به گناه عشق</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/51</link>
<description>به گناه عشق* چو از عقل می‌لنگی؟خواجه را چه گناه! وگر مست و خماری؟ باده را چه گناه! جهان پیر چو بر چرخ خطا می‌گردد گردش چرخ ببین، داره را چه گناه! نگار مست که زلفش به باد پیچیده‌ست عقل را تاب نماند ، شانه را چه گناه! نماز تو ای شیخ در رنگ ریا می‌تابد عیب خویش دریاب ، سجّاده را چه گناه! به جام عشق اگر زهر و شهد نوشیدم حال ما ناخوش است، پیمانه را چه گناه! چو ساقی وصل، جام به دست لرزان داد شکست پیاله، پیر میخانه را چه گناه! اگر چراغ دلم در فروغ عشق افروخت چو</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 10:57:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>نغمه شیدای ما</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/50</link>
<description>نغمه‌ی شیدای ما* ما ز رندانیم و زندانْ جای ماست ناله با شب هم‌نفس، هم‌پای ماست عقل گوید: دل مباز اندر جنون لیک، لیلی محرم مینای ماست در وفا، ویران شد این دیر کهن خنده‌ی دشمن، قصاص رای ماست ناله کن ای دل، که این گردون پیر همره باد است و هم‌آوای ماست شطّ نامردی ز خون ما روان تیر بیداد آتش صحرای ماست بلبل از هجران گل دارد فغان نغمه‌ی آزادی از شیدای ماست ترک گلشن رسم پاکان فناست غم چرا در سینه‌ی رسوای ماست؟ كاخ عزت شد خراب و سرنگون برج ذلٌت‌ زاهدا کسری ماست</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 10:56:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>بهاران را سلام</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/49</link>
<description>بهاران را سلام * باد و باران، سبزه‌زاران، نوبهاران را سلام دشت و دریا، کوه و صحرا، چشمه‌ساران را سلام یادِ مِستی می‌کند دل، چون رسد فصلِ بهار ساقیا، رطلی بده، آن باده‌خواران را سلام چشمِ نرگس خفته بود از نازِ خوابِ بامداد گل شکفت از خنده‌اش، باغِ نگاران را سلام بویِ ایمان می‌رسد از نغمه‌ی صبحِ وصال عارفان را زاهدان را پارسایان را سلام موجِ دریا می‌زند بر ساحلِ اندوهِ ما ای نسیمِ مهرِ یار، شاد کامان را سلام بویِ زلفش می‌وزد از هر کران، بر شمّ ما دلبران را</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 10:54:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>طوفان عشق</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/48</link>
<description>طوفان عشق* سینه‌ام پر شور شد از آتشِ پنهانِ عشق می‌زند صد ناله از زخمِ غمِ هجرانِ عشق در بیابانِ فراقم خیمه‌ای پیدا نشد مانده‌ام تنها چو آن بادیه گردان عشق در نبردی نابرابر، تیغ و سپر از کف فتاد لیک دل، چون شیر، شد پیروزِ این میدانِ عشق زلف او در بند دارد جانِ ما را بی‌اجل می‌فشاند بر دلِ ما بیرقِ رندانِ عشق بس که در عشقم کشید این سینه زهرِ خون‌فشان جام جانم سرخ شد از باده‌ی سوزان عشق عاشقی گر دیوانگی‌ست، از سودایش چه غم؟ یوسفی داریم پنهان در دلِ زندانِ</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 10:53:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>دل در آتش</title>
<link>https://zafarzahed.blogfa.com/post/47</link>
<description>دل در آتش* یا رب ز که پرسم که چرا صبر دواست با این همه ظلمی که به دوران رواست دل در غم و اندوه صبور است هنوز گر بادهٔ صبرش بنوشی، شفاست امّید به روی تو مرا مرهم جان بی‌مهر تو، این عالمِ فانی جفاست هر گام که برداری ازین راهِ دراز دانی که درین راه، هزاران خطاست؟ طوفانِ زمان، دل نبَرَد از ثبات کوهِ صبر به جا ماند اگر برقِ بلاست هرچند جهان، پر ز فریب است و فسون در پردهٔ او نیز، نهانی صفاست دوران گذرد لیک بماند به دل آن عشق که آیینهٔ وجهِ خداست زاهد! به صبوری و</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2025 10:50:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>zafarzahed</dc:creator>
<guid>zafarzahed.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
</channel>
</rss>
